|
13 - شاگرد برجسته
گويند: يكى از دانشمندان در ميان شاگردان گوناگون خود، به يكى از آنان با اينكه
نوجوان بود، احترام بسيار مى كرد، اين موضوع باعث شد كه بعضى از شاگردان اعتراض
كردند، كه در ميان شاگردان ، افراد بزرگ سال هستند، چرا به آنها آن گونه احترام نمى
كند.
استاد در جواب اعتراض شاگردان ، براى اين كه بطور عينى و منطقى جواب بدهد، به آنها
گفت : به هر كدام از شما مرغى مى دهم ببريد در محلى كه هيچكس شما را نبيند ذبح كنيد
و نزد من بياوريد.
شاگردان پذيرفتند روز موعود، هر يك مرغى از استاد گرفت و رفت در مكان خلوتى ذبح
كرد، همه ، مرغهاى ذبح شده خود را نزد استاد آوردند، جز آن نوجوان كه مرغ را زنده
نزد استاد آورد، استاد به او گفت : چرا مرغ را ذبح نكردى ؟!
او در پاسخ گفت : شما فرموديد، مرغ را در مكانى ذبح كنم كه كسى مرا نبيند، من چنين
مكانى نيافتم ، زيرا هر كجا كه رفتم ، خدا را ناظر ديدم .
استاد گفت : آفرين بر تو، آنگاه رو به شاگردان كرد و گفت : لهذا رفعته عليكم و
مزيته فيكم : بهمين خاطر او را بر شما برترى مى دادم و امتياز او بر شما براساس
هوشيارى و درك سرشار او بود
(289)
|